طنین طنین ، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره
ترانهترانه، تا این لحظه: 10 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره

رازدونه های یه مامان برای دو دخترش

رازدونه شماره سی و یک (ادامه حرفای مادرانه ....)

1391/1/22 2:21
نویسنده : مامانش
553 بازدید
اشتراک گذاری

اما وقتی بدنیا اومدی...

می گفتن حالا قدر پدر و مادراتون رو می فهمید ، حالا می فهمید بابا و ماماناتون چی کشیدن ، حالا می فهمید بچه داری چقدر سخته ، بعضی بی منظور می گفتن ولی گاهی تو این جمله بار سنگین منت گذاشتن رو می شد احساس کرد ،این مقدمه رو گفتم که در اولین سالگرد مادارنه ام از باورهای مادرانه ام با تو فرشته مهربونم بگم.

اگه تو الان هستی ، اگه الان معادل هر روزی که از 9/1/90 به بعد  می گذره من یک روز زیبای با تو بودن رو دارم و مرورش میکنم  و تک تک لحظات تک تک اون روزها برام پر از عشق و لذته،من همه این عشق و لذت رو از حضور تو فرشته مهربونم در کنار خودم دارم ، حضوری که به دعوت من و بابا رخ داده ، حالا که بعد از دعوتی که از تو کردیم ،تو هستی و با بودنت نام زیبای "مادر" رو به من هدیه دادی،من موظفم حق مادریم را با تمام وجود برای تو ادا کنم و در انجام این وظیفه هیچ منتی به گردن تو ندارم  و دوست دارم این رو بدونی و با تمام وجودت حس کنی و باور کنی که :

من وظایف مادرانه ام رو از سر عشق به تو انجام می دم نه برای اینکه یک روز بعنوان یک مادر از من قدردانی کنی.

من فقط دلم می خواد بتونم وظایف مادرانه ام رو بدرستی انجام بدم تا بدین ترتیب بتونم خدای مهربونم رو به خاطر هدیه ارزشمندی که به من داده قدر دان باشم، و فکر میکنم این قدر دانی از طریق تربیت صحیح تو امکان پذیره ، تربیتی که به تو کمک کنه حقیقت رو توی زندگیت پیدا کنی و در مسیر جامع جمیع کمالات انسانی شدن قدم برداری ، مسیری که مبداش در وجود خودته .

پس با تمام وجودم از تو می خوام اول از همه قدر و منزلت واقعی خودت رو بیابی ، اون جوری دیگه خیالم از بابت تربیت صحیح تو راحت میشه.

 

یک حرف دیگه هم توی دلم هست و اون اینکه من چیزی برای زیر پام نمی خوام ، منظورم اون بهشتیه که میگن زیر پای مادران هست ولی می خوام از حق مادارنم دفاع کنم ، مادری کردن همیشه سخته ، و به نظر من مقایسه مادرانه من با مادارنه های پیش از من صحیح نیست ، چون شرایط مادارنه مان یکی نیست و وقتی شرایط یکی نباشه ،مقایسه صحیح نیست.

مادر دیروز امکانات نداشت ولی در عوض کودک دیروز بدلیل دریافت تحریکات کمتر در دوران بارداری و نوزادی ، هوشیاری و زبلی کودک امروز رو نداشت.

مادر دیروز اگه بچه زیاد داشت ، ولی حیاط هم داشت ، ولی حضور کلی دوست وآشنا و همسایه دلسوز هم داشت ، مادر امروز باید همون یه دونه بچه پر تحرک رو در یک وجب جا ، اونم دست تنها  بزرگ کنه

و

خیلی موارد دیگه هست ، که باعث میشه این مقایسه بی معنی بشه.

به نظر من مادر بودن همیشه سخته ، سخته چون وظیفه سنگینیه.اول مربی طفل بودن کلام ساده ای نیست، یه جورایی انگار مربی عالمی ، انگار هر حرف و حرکتت با ثبت در وجود فرزندت ، به صورت یه واکنش در یه گوشه این عالم ثبت میشه، چون تاثیر رفتارها و تصمیمات مادرانه ما میشه یه بخشی از شخصیت فرشته هامون و بعد اگه ریشه حوادث و رخ دادهای علمی و سیاسی و اقتصادی و .... این علم رو پیگیری کنی ، تهش می رسی به یه شخصیت.

                     

                                  اینم یه گوشه ای از حرفای مادرانه ی من بعد از تجربه کردن یک سال مادر بودن.

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامی آیلین
24 اردیبهشت 91 1:01
افرین به تو مامان دانا از همینجا یه کف مرتب رات میزنم خیلی قشنگ نوشتی خیلی دوست دارم پای صحبتات بشینمو لذت ببرم